|
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است.
|
یکی از سکانس های به یاد ماندنی سینما ، سکانس "داستان" یا "رویا" در فیلم "ماهی بزرگ" اثر تیم برتون . سکانسی که با دیدنش هر جا اسم "ماهی بزرگ " رو شنیدی به یادش می افتی . این سکانس نه تنها داستان جالبی داره ، بلکه از تدوین خوبی هم برخورداره . تدوینی که تابع روند شکل گیری و پیش رویه داستانه . این سکانس و از لحاظ طول نماها و ریتم اونها بررسی کردم و دیاگرام سکانس رسم کردم .اگه تا حالا موفق به دیدن فیلم نشدین توصیه می کنم حتما ببینینش .
تایم نماها
5-12-1-8-6-2-5-3-3-6-5-5-2-4-2-2-3-8-3-4-2-5-6-2-2-4-2-1-3-1-1-1-1-2-1-2-2-1-1-1-1-1-2-2-4-2-2-4-4-1-1-2-1-1-1-1-3-2-2-2-1-3-1-1-1-1-1-1-1-1-1-1-1-1-1-1-1-1-1-1-2-1-1-1-1-1-1-1-2-4-2-2-4-1-5-2-1-1-1-1-1-1-1-3-1-1-4-1-1-2-3-2-1-3-4-1-2-2-2-4-2-2-3-2-4-2-2-3-2-6-2-2-2-2-4-3-3-1-2-3-7-2-4-2-16-8-3-4-21-14


مرداب اتاقم کدر شده بود
و من زمزمه خون را در رگ هایم می شنیدم.
زندگی ام در تاریکی ژرفی میگذشت.
این تاریکی ، طرح وجودم را روشن میکرد.
در باز شد
و او با فانوسش به درون وزید.
زیبایی رها شده ای بود
و من دیده به راهش بودم:
رویای بیشکل زندگیام بود.
عطری در چشمم زمزمه کرد.
رگ هایم از تپش افتاد.
همه ی رشتههایی که مرا به من نشان میداد
در شعله ی فانوسش سوخت:
زمان در من نمیگذشت.
شور برهنه ای بودم.
او فانوسش را به فضا آویخت.
مرا در روشن ها میجست.
تار و پود اتاقم را پیمود
و به من ره نیافت.
نسیمی شعله ی فانوس را نوشید.
وزشی میگذشت
و من در طرحی جا میگرفتم،
در تاریکی ژرف اتاقم پیدا میشدم.
پیدا ، برای که؟
او دیگر نبود.
آیا با روح تاریک اتاق آمیخت؟
عطری در گرمی رگ هایم جا به جا می شد.
حس کردم با هستی گمشدهاش مرا می نگرد
و من چه بیهوده مکان را میکاوم:
آنی گم شده بود...
یکی از کارهای پایان ترم درس تدوینمون تحلیل یک کلوزآپ از سینمای جهان بود ، خوب من هم بی درنگ یاد کلوزآپ مکس تو فیلم پی آرونوفسکی افتادم آخه این فیلم یکی از فیلمهای مورد علاقمه ...
مکس ، اقلیدس را نابود می کند و عدد پي را كه به دست آورده و روي يك كاغذ نوشته در حمام جلوي آينه مي سوزاند و سوختن آن را تماشا مي كند در نماي بعد كه كلوزآپ مورد نظر است دريلي را بر مي دارد واز آن جا که می پندارد ریز تراشه ( میکروچیپ ) ای توی سرش دارد ، جمجمه اش را سوراخ می کند و مهارتش در محاسبه را از بین می برد .خون روي آينه مي پاشد و آينه كه قبلا به خاطر كوبيدن سر مكس شكسته است ، غرق در خون مي شود . دارن آرونوفسكي با اين كلوزآپ يكي از زيباترين و در عين حال تاثير گذارترين كلوزآپها را خلق كرده ، انعكاس چهره ي مردي آرام و مصمم در حاليكه دريلي در سرش فرو كرده و خوني كه روي آينه پاشيده است . تصوير شكسته ي مكس در آينه ناتواني او را به خوبي القا مي كند .
به این فکر می کنم که کاش می شد با یه دریل بعضی چیزها رو از مغزت بیرون کنی ...
در انتهای راه کویر
باید گذشت از این راه
این مرد راه
صبوری و تسلیم
جاریست در رگش
و هوتیان کلافه ی تنهایی
باید ، ز راه مانده ، گذشتن
باید که سرافراز به چشمه رسیدن
این چشمه در انتظار عبث نیست ...
خسرو گلسرخی