تبليغاتX
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ...
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است.
استاد علی اکبر علیزاد به اصرار دانشجوهای سینما این ترم کارگاه فیلمنامه برگزار کردن ، این کارگاه واقعا بی نظیره، کاملا عملی کار می کنیم و این با تمام کلاسهای فیلمنامه فرق داره ،کلاسهایی که تو فقط داری اصول کلاسیک فیلمنامه نویسی رو اونم به صورت تئوری می خونی ، واقعا علیزاد نعمتیه تو دانشکده ی سینما وتئاتر و در سینما وتئاتر ایران . تو کارگاه با تمریناتی که انجام میدیم واقعا همه به این نتیجه رسیدیم که چقدر ذهنمون می تونه خلاق باشه و چقدر ایده های جالب خلق میشه .چند روز پیش بالاخره تونستیم بریم کلاس فیلمنامه استاد فرهاد توحیدی ،خوب ایشون مدتی آمریکا بودن و تازه از سفر برگشتن . کلاس تشکیل شد و ما با استراتژی جذب در فیلمنامه آشنا شدیم ،همون درسهای تکراری . به هرحال ترجیح دادیم دیگه نریم چون کارگاه علیزاد فوقالعاده جذابه .دوستانی که فیلمنامه نویسی رو دنبال می کنن می تونن تو کتاب  "راهنمای عملی نمایشنامه نویسی" نوشته نوئل گرِگ و ترجمه ی علی اکبر علیزاد با تمرینات کارگاه آشنا بشن ...

http://alizad.khazzeh.com

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 1:59  توسط دنیا  | 

نمایشنامه سه خواهر چخوف و خوندم ... خیلی خوب بود ...

اولگا : چه اهمیتی دارد ؟ هیچ چیز اهمیت ندارد ! کاش می دانستیم ... کاش می دانستیم !...

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 19:20  توسط دنیا  | 

 راهپیمایی روز قدس موقعی که تو  بلوار کشاورز گاز اشک آور زدن همه داشتیم فرار می کردیم و گاردیها حمله کردن به مردم با افرادی که می رفتن نماز جمعه برخورد کردیم ... چندتا بادکنک سبز بین جمعیت سرگردان بود ... من و دوستم بین جمعیت مات و مبهوت ایستاده بودیم یکی از بادکنکها هم کنار ما روی زمین افتاده بود ... خانمی میانسال و چادری که نماز جمعه می رفت پاش و گذاشت رو بادکنک سبز و بادکنک ترکید ... پسری که داشت رد می شد گفت خانوم ترسیدم ... زن در حالی که می رفت با لبخندی که روی لبش داشت گفت حالا مگه چی شد ؟ فکر می کنم یه میرحسینی رو له کردم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 0:52  توسط دنیا  | 

دو تا دوست استانبولی دارم که چند وقت پیش با تهیه کنندگی یه موسسه تو دانشگاه که زیر نظر نهاد رهبریه یه فیلم مستند در مورد حجاب تو ترکیه ساختن .فیلم توسط روایت فتح به مبلغ سیزده میلیون تومن خریداری شد . دوستان ساده ی من که با نهاد قرارداد نبسته بودن الان متوجه شدن که آقایون اسم خودشون رو هم به عنوان کارگردان اضافه کردن و هر چی هم داد و فریاد کردن صداشون به جایی نرسیده ... آقایون نهاد فرمودن شما اصلا می دونید دکوپاژ چیه ؟؟؟ ...

حالا دوستان سرخورده ی من از ایرانی ها یه مشت انسان متقلب و کلاهبردار تو ذهنشون ساختن ...

+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 15:54  توسط دنیا  | 

تمام دنیای پهناور را بگردید دری بر روی آدم بی پول گشاده نخواهی یافت ...      ( هانری استانون)

امید، غذای روزانه بیچارگان است ...     (هرشل)

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد    ...    تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس       (حافظ)

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 23:59  توسط دنیا  | 

 وقتی به وقایع اخیر فکر می کنم حالم بد می شه . یعنی همه چی تموم شد ؟؟؟ این روزها عجیب یاد ترانه ی  حبیب می افتم و همش در حال زمزمه هستم که می گه :

" به شب نشینیه خرچنگ های مردابی  ...  چگونه رقص کند ماهیه زلال پرست "

"رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند ...  به پای هرز علف های باغ کال پرست "

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 10:22  توسط دنیا  | 

آي آدمها! كه بر ساحل بساط دلگشا داريد :

نان به سفره جامه تان بر تن .

يك نفر در آب مي خواند شما را .

موج سنگين را به دست خسته مي كوبد .

باز مي دارد دهان با چشم از وحشت دريده .

سايه هاتان را ز راه دور ديده .

آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بي تابيش افزون

ميكند زين آبها بيرون

گاه سر گه پا

مي زند فرياد و اميد كمك دارد :

آي آدمها كه در ساحل آرام در كار تماشاييد !!!

 

نيمايوشيج

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 19:46  توسط دنیا  | 

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

 

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

 

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

 

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند، دوری كنی . . .،

 

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيت
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن ...

پابلو نرودا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 12:28  توسط دنیا  | 

شورای نگهبان ؟؟؟

چه نگهبانی ...

باورم نمی شه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 10:16  توسط دنیا  | 

امروز پای خطبه های رهبری نشستم ...                                                                                     

حالا فهمیدم آخرش چی میشه ...

حالم از خودم و این جماعت  دو رو به هم می خوره ...

باید زودتر از اینا می فهمیدم ...

همین الانشم همه چی تموم شده ...

حالا فهمیدم چی شد ...

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 14:37  توسط دنیا  |